تبليغاتX
خط خطی های من

برای تو مینویسم

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري! دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري! دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق! دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق! دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني! وستت دارم ، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند، همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و  تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود! دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!  دوستت دارم همچو باران ! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي شويد ! دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد   دوستت دارم ، چون با باوري عميق در قلب من نشستي دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني ! دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت! دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي! مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر! نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است! نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است! نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو مي باشد!

 

آري! از تو گفتن نيز به هستي من آرامش خاصي مي بخشد... توي اون شبهاي تاريک که بي کسي بود همه کسم تو بودي. با زبون همزبوني برام از ستاره هاي ظاهر در اسمون مي گفتي و لالايي شبهاي من قصه هاي پر فريب عشق تو بود... اون باغ ! پنجره باغي پر از شقايقهاي عاشق رو به روي دلم گشودي. با چشمهاي خسته تو که سياهيش سفيديه بخت من بود دوروبر خودم و نظاره مي کردم اين صداي تو بود که توي گوشهاي من طنين انداخته بود و اسمم رو فرياد ميزد. دلم مي خواست براي آخرين بار هم که شده بهت بگم که جز تو مونسي ديگه براي من پيدا نميشه. دلم هنوز مهر تو رو مي خواد... مسافر خسته من که قلبش پيراهن سياه به تن داشت مي گفت: آدم يه روز به دنيا مياد يه روز هم از دنيا ميره هر کي که عاشق نباشه تنها مياد تنها هم ميره...و او تنها هم چشم از اين جهان فرو بست...حدس ميزد که اينطوري بشه! مگه من از تو چي مي خواستم؟ بزرگترين آرزوي من اين بود که من و در حسرت عشقت نگذاري.و حرفهاي من براي تو خيلي تلخ و و نامفهوم بودند!!! توي اون شب غمناک که لحظات با تو بودن رو براي من تازه مي کرد! شدم رفيق نيمه راه تو...تنهام گذاشتي بي معرفت!! تو کي هستي؟ فراموش شدم مگه نه؟ بي معرفت تنهام گذاشتي؟ باشه.تو هم برو.من هم ميرم. ديگه بر نگرد.بذار بميرم...

 

براي تو  مينويسم از عشق مينويسم تا مثل يك خا طره در ذهنت بماند... همه احساساتي كه مي خواني از اين دل شكسته من است پس بخوان چون همه اينها حرف دل عاشق من است بخوان كه نويسنده آن اين قلب پراز اميد من هست... همه دل خوشي من اين نوشته هاست همه دلخوشي من آن چشم هاي زيباي  تو هست همه دلخوشي من آن قلب مهربان تو هست وهمه دلخوشي من آن صداي زيباي توهست. اگر مرا از ياد ببري اگر آن دستهايت را از من دريغ كني اگر آن قلب مهربانت را از من بگيري و اگر روزي فرا رسدكه ديگر صدايي از تو نشنوم آن زمان بدان كه ديگر من دراين دنيا وجود نخواهم داشت بدان كه آرزوهايم همه بر باد رفته اند بدان كه زندگي برايم بي مفهوم شده است و بدان كه از خستگي و از نا اميدي به آن دنيا سفر كرده ام اين دفتر عشق با تمام متنهايش و تمام احساسات پاك وعاشقانه آن براي تو هست وآن را مدتي است كه به تو تقديم كرده ام و تا زماني كه عشق من باشي و زندگي من باشي آن را با احساسي پر از عشق باز نگه خواهم داشت.

 

بگذار عظمت عشق را درک نکني: زيرا آنقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل کند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد کرد. اما اگرعاشق شدي، سعي کن تنها يک نفر را دوست داشته باشي. سعي کن گريه کني و تنها براي عشق خود قدم برداري.

 

راز عشق در آن است که به يکديگر سخت نگيريم . عشقي که آزادانه هديه نمي شود اسارت است. راز عشق در آن است که در سکوت دست يکديگر را بگيريم.کم کم ياد ميگيريم که بدون کلام رابطه برقرار کنيم.راز عشق در مراعات حال ديگريست.هر قدر ملاحظه ي حال ديگران را ميکني ، کسي را که دوست داري بيشتر ملاحظه کن. راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهيد و از او قدرت و ارامش دريافت کنيد، اما نه با اصرار. عشقي که داري عشق پاک باشد، به خنده ي او بخند و به گريه ي او....

 

زندگي معجوني است. شيرين و تلخ. زندگي تکرار است. تکرار حماقت‌هاي شيرين عاشقانه‌ي يک قلب تپنده. خوب يا بد. زندگي جاري است. جريان تند آب رودخانه‌هاي تازه شکفته در بهار. با ماهي‌هاي رنگين‌کماني‌اش. زندگي عشق است. عشق‌هايي که با ديدن و پسنديدن و دلباختن شيرين است. شيرين چون شهد نگاه‌هاي لرزان. زندگي تکرار است. تکرار لحظه ‌هايي که خوشايند و ناخوشايند است. خوب يا بد. زندگي زندگي است. با همه‌ي خوبي‌ها و بدي‌هاي زندگي.

 

+ نوشته شده توسط چشم به راه در يكي از روزهاي خدا l
© This Template Designed By : چشم به راه